«لحظه های انقلاب»را از دست ندهید

«لحظههای انقلاب» نوشته محمود گلابدرهای کتابی ست که از زبان نویسنده آن که به عنوان شاهدی عینی در بسیاری از اتفاقات پیش آمده در واپسین روزهای حکومت رژیم پهلوی حضور داشته است، به شرح این وقایع پرداخته است.قلم روان و تسلط نویسنده بر گنجینهای غنی از واژگان باعث شده تا «لحظههای انقلاب» علاوه بر ثبت بسیاری از رویدادهای مهم تاریخ این کشور، به عنوان یک اثر شاخص ادبی نیز به شمار آید. اثری که در سطر به سطر آن میتوان ردپای توانایی نویسنده چیره دستی را دید که به دور از جانبداری و تعصب به توصیف هرآنچه که دیده پرداخته است تا «لحظههای انقلاب»، تبدیل به نمونهای مشابه به کتاب مهم «تاریخ بیهقی» در روزگار ما بشود.شیوه نگارش کتاب گزارش نویسی است که با تلفیق روایت و قصه سعی کرد تا به مدلی جدید در گزاشنویسی (البته در زمان خودش) دست پیدا کند. البته این شیوه باعث نشده تا حالت مستندگونه اثر از بین برود و درواقع بزرگترین نقطه قوت این کتاب، نزدیک بودن آن به واقعیات است.لحظههای انقلاب از معدود کتابهای نگارش شده در ارتباط با تاریخ انقلاب اسلامی است که در آن از هیچ تصویری استفاده نشده است و در عوض آن نویسنده سعی کرده تا خود همه آن چیزی که مشاهده کرده، به خوبی توصیف کند تا نمایی کامل و بدون نقص از آنچه که اتفاق افتاده پیش چشم مخاطبش ترسیم کند.«لحظههای انقلاب» تاکنون یازده بار تجدید چاپ شده است وپس ازتعطیلی انتشارات «عصر داستان» از سوی دفتر نشر معارف با کاهش قیمت به ۷ هزار تومان، روانه بازار نشر شد.لحظه-های-انقلاب-ماک-آپ

با هم بخشهایی از این کتاب خواندنی را میخوانیم:

شبهای ماه رمضان کمکم حرفها داشت. ولی هنوز آنچنان برنده و کوبنده نشده بود. اما شبی «غفاری» [منظور حجت الاسلام غفاری روحانی مبارز با رژیم پهلوی] میدان فوزیه را با کلام و صدایش از جا کند، دیدم نشستن پای این منبر و به وعظ گوش کردن، با نشستن پای منبرها و به وعظ گوش کردنها و چُرت زدنها و بعد، گریستن و دعا کردنها و ندبه و استغاثه کردنها و ذلیل و خوار و زبون، تن به هر ذلت و مصیبت و فلاکتی دادن و در انتظار تقدیر، تن به تسلیم و رضا دادن و راضی بودنهای سابق، فرق دارد. زدم به آب، این سیل خروشان، همان حرکت تند خانه براندازی بود که در خیال هم حتی باورش نمیکردم. ناگهان خروشی افتاد توی موج خلق و از جا کنده شدند و در یک آن، صدا پیچید و نعره شد و صداها یک صدا شد و غرید: «تنها ره سعادت… ایمان، جهاد، شهادت».و موج به طرف میدان ژاله به حرکت درآمد و نیم ساعت بعد، سد رگبار کلوله از روبرو و آتش گُرگرفته بنزین و نفت که قبلاً ریخته بودند کف خیابان و میدان، سیل جمعیت را پس زد.همان شب شهیدان متلاشی شده و تیرخوردههای از حال رفته، دست به دست، با احترام چون لالههای سرخ، نشسته روی دست و سر و کول، به خانهها برده شدند.اغلب مساجد، بسته شده بود. دمِ در حسینیه ارشاد و تا توی کوچه و تا دم در مسجد قبا، تانک ایستاده بود. هر شب، همان یک گُله جا، دهها سرباز و افسر بودند و کامیونهای پر از سرباز، آماده کنار خیابان پارک کرده بودند.صبح زود خودم را رساندم به تپه قیطریه. نمیشد پایین رفت. تیراندازی میکردند. سرخیابان زرگنده، یکی تیر خورده بود. زنها زار میزدند. خون راه افتاده بود. ما بلندش کردیم. گذاشتیمش توی ماشین. ماشین رفت و من افتادم توی دسته. وسط خیابان جمع شدیم. نمیشد شعار داد. به دوروبر نگاه کردیم. اول تکتک و بعد با هم گفتیم: «سکوت هر مسلمان، خیانت است به قرآن.»دو دسته شدیم. هر دو با هم شعار میدادیم و میرفتیم. سرمیرداماد که رسیدیم، راه بسته بود. جلو، کامیون کامیون سرباز بود. ما تا چشممان به سربازها افتاد….

مشخصات کتاب

عنوان کتاب: لحظههای انقلاب   |   نویسنده: محمود گلابدره ای

انتشارات: نشر معارف    |   تعداد صفحات: ۴۵۶

موضوع:

روایت مستندگونه و واقعی از حوادث روزهای منتهی به انقلاب

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*