استانداری که خودش میگفت «مرگ بر استاندار»….

استانداری که خودش میگفت «مرگ بر استاندار» ماجرای جالب نامگذاری فرمول ابداعی شهید

 خبر شهادت را اولین بار از رادیو آمریکا شنیدم

به گزارش راه ۵۷؛ شهید علی انصاری استاندار گیلان پس از انقلاب از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۰ بود. او سال ۱۳۲۳ در رودسر متولد شد و پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی و شهید انصاری1متوسطه و دوره کارشناسی در دانشگاه تهران، با ممانعت ساواک از ادامه تحصیلش مواجه شد و به همین دلیل با اسم مستعار به آمریکا رفت در آمریکا در دو رشته صنایع و ریاضی به طور همزمان شروع به تحصیل کرد و در همان زمان در دانشگاه نیز تدریس میکرد اما پس از دو ترم تدریس به جرم تبلیغ در هنگام تحصیل، از تدریس در کلیه دانشگاههای آمریکا منع شد. شهید انصاری در آمریکا عضو فعال انجمن اسلامی آمریکا و کانادا بود. وی سرانجام ساعت ۷ صبح روز ۱۵ تیر ۱۳۶۰ توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق با اصابت ۱۱ گلوله به همراه معاون عمرانی خود محمد نورانی به شهادت رسید. دکتر حمیده دانش کاظمی همسر شهید انصاری جمعه ۱۶ تیرماه امسال در ویژهبرنامه خاطره گویی مسجد جامع شاندرمن که به مناسبت سالگرد این شهید برگزار شد از طریق ارتباط زنده تلفنی خاطراتی جالب از تنها استاندار شهید کشور نقل کرد.بخشهایی از خاطره گویی دکتر دانش کاظمی را در ادامه میخوانید؛

 تصادف بنیصدر با پیرزن چایفروش و برخورد جالب شهید انصاری

ایشان حقیقتاً اشدا علی الکفر و رحما بینهم بود. در وصیتنامهشان هم برای من نوشتهاند که با ضد انقلابها مبارزه کن در هر نوعش. درعینحال که با مخالفان مذهب برخورد قاطعانه داشتند در برابر هرگونه اجحافی در حق حتی پایینترین افراد جامعه حساس بودند.در سالهای ابتدایی انقلاب بنیصدر به عنوان رئیسجمهور به استان گیلان سفر میکند. شهید انصاری هم به عنوان استاندار وقت گیلان  برای استقبال به فرودگاه رفتند. موقع برگشتن ظاهراً ماشین آقای بنیصدر با یک خانمی که سبدهای حصیری دستشان بود و برای فروش چای خشک به سمت کارخانه در حرکت بودند برخورد میکند. این خانم ظاهراً جلوی ماشین بنیصدر به زمین میافتند. ماشین آقای بنیصدر بیتوجه حرکت میکند و میرود اما انصاری دستور میدهد بایستند و آن خانم را سوار ماشین خودشان میکنند و به تنها بیمارستان دولتی آن موقع رشت میرساند و میگوید که تمام هزینه این خانم با من است. وقتی شهید انصاری به استانداری بر میگردد کمی دیر شده بود و بنیصدر از ماشین پیاده شده بود و از عدم وجود استاندار عصبانی بود. بنیصدر با همان حالت خاص سخن گفتنشان به انصاری گفت: آقای انصاری شما در استان حکم یک رئیسجمهور را دارید. انصاری که خیلی بذلهگو بود در پاسخ گفت: آقای بنیصدر مردم شاه را با آن شرایط از مملکت بیرون کردند چه برسد به رئیسجمهور و منی که استاندار هستم. واقعاً اینگونه بود و حاضر بود در مقابل رئیسجمهور پیاده شودوکار یکی از مردم راپیگیری کند.من ندیدم مسئولی بالاتر بیاید دراستان ویکی ازمسئولین آن فرد بالاتر را ول کنندوبرود درکنارفردی پایینترحتی صحبت کند.اما انصاری اینگونه بود.

 وقتی استاندار جواب تلفن رئیسجمهور را نداد

یکبار آقای بنیصدر زنگ زدند به منزلمان.  نزدیک اذان بود یعنی تلویزیون اللهاکبر اذان را پخش کرده بود. از دفتر بنیصدر زنگ زده بودند و منتظر بودندکه وصل کنند به بنیصدر. به انصاری گفتم بیا پای تلفن آقای بنیصدر هستند.انصاری گفت به آقای بنیصدر بگویید عجلوا بالصلاه قبل الفوت عجلوا بالتوبه قبل الموت! در همین حین تلفن به بنیصدروصل شده بود.

بنیصدر در پاسخ فقط گفت: بفرمایید متشکرم!

من به انصاری گفتم بد است رئیسجمهور میخواهد با تو حرف بزند. گفت نماز واجبتر است. سخنم با خدا واجبتر از سخنم با رئیسجمهور است. از بعد تقوا در این حد بود.

 عکسالعمل شهید انصاری در برابر تیراندازی به منزلشان

یکبار وقتی به خانهمان تیراندازی کردند من در اتاق خواب بودم. از روبر تیر زدند. من خیلی ترسیدم خودم را کشیدم پایین و نشستم روی زمین اما انصاری رفت در را باز کرد و فقط این جمله را فریاد زد که؛ ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا

واقعاً سینه خود را سپر کرده بود. چون ایدئولوژی خود را پذیرفته بود و اسلام جزئی از وجودش شده بود.

  نام جالب فرمول ابداعی شهید انصاری

ایشان دانشجوی دکتری در آمریکا بودند که تحصیل را ول کردند. البته دولت جمهوری اسلامی بعداً مدرک دکتری را به ایشان اهدا کرد.ایشان تز خود را روی یک فرمول ریاضی کار میکردندوهمهاش میگفتند:میخواهم فرمولی را کشف کنم که کسی تابهحال پیدا نکرده است.خیلی این موضوع برایش مهم بود.من گفتم اسمی برای فرمول بگذارید.گفت اسمش رامیگذارم “علی فرمولا”.گفتم بگذار انصاری. گفت بگذارم انصاری فرمولا یکوقت ممکن است فکر کنند من عرب هستم اما وقتی میگذارم “علی فرمولا” میفهمند من محب چه خاندانی هستم.

 ماجرای انصراف مبلغ قمی از تبلیغ در آمریکا

شهید انصاری2ما در آمریکا خانهای گرفته بودیم که یک اتاق و آشپزخانه داشته باشد برای انجام امور شخصی که من اگر درسی داشته باشم یا کاری بتوانم بروم آنجا و بقیه منزل همهاش یک سالن باشد. در این سالن ۷۰ تا ۸۰ نفر دورتادور جا میشدند و ما شبهای شنبه منزلمان در آمریکا جلسه تفسیر قرآن بود. یکی از مبلغان از قم آمده بودند آمریکا برای کار تبلیغی. یکی دو جلسه که برنامه تفسیر شهید انصاری را شرکت کردند برگشتند قم! گفتند من هر چه فکر میکنم میبینم ایشان در تفسیر از من کم ندارد که من بخواهم اینجا برای تبلیغ بمانم.توجه شهید انصاری به قرآن و عبادات جدی بود. من که با ایشان ازدواج کردم سنم کم بود تقریباً ۱۶ سال و اندی داشتم. خوشحالم که پایه مذهب خود را از ایشان گرفتم.

انصاری شعار «مرگ بر استاندار» سر داد

از اولین ورود ایشان به استانداری عکسی موجود است که ایشان وسط نشستهاند و دورتادورشان آدم است. ایشان زمانی وارد استانداری شد که استانداری از طرف کسانی که معتقد بودند طرفدار حزب کارگرند قرق شده بود. آنها حتی در اتاقهای استانداری زندگی میکردند. وقتی شهید انصاری وارد شد اینها فهمیدند که کسی دارد ادعای استانداری میکند و وارد شده است همه شروع میکنند به مرگ بر استاندار گفتن. ایشان بلندگو میگیرد دستش و میرود بالای استانداری. اینها پایین میگویند مرگ بر استاندار، انصاری هم آن بالا میگوید مرگ بر استاندار! یک مقداری که مردم دقت میکنند میبینند کهای وای! خودش هم دارد میگوید مرگ بر استاندار! بعد انصاری توضیح میدهد من برای خدمت گذاری آمدم  نه برای استانداری.اتفاقاً پیش از شهادتشان آخرین جملهای که در آخرین نماز جمعه کلاچای گفتند همین بود که مردم به خدا ما خدمتگذاران شما هر روز غسل شهادت میکنیم. در آخرین روزهای عمرشان هم در سخنرانیای که در یک مسجدی داشتند گفت من به همسرم گفتهام مطمئن باش اگر خبر شهادتم را شنیدی به دو جای بدنم تیر خواهند زد؛ به مغزم چون در راه خدا میاندیشد و به قلبم چون برای مردم میتپد. واقعاً این دو ویژگی در او بود و این حرف نبود.

خانه کوچک شیطان

من همیشه برای اینکه شهید شود متأسف میشدم چون تز فکری من این بود میگفتم اگر بمانی به مردم خدمت بیشتری میکنی. اما ایشان میگفت در قلب شما شیطان یک خانه کوچک درست کرده و میخواهد شما را وسوسه کند. نگذار شیطان شما گول بزند.

خبر شهادت را اولین بار از رادیو آمریکا شنیدم

انصاری بارها ترور ناموفق شد. هر بار هم قبل از ترور یک خانمی به من زنگ میزد و خبر میداد که فردا همسرت ترور میشود. ۷ بار شهید انصاری مورد ترور واقع شد. آن خانم هر بار به من زنگ میزد و میگفت من تو را دوست دارم و میگویم انصاری باید از این استان برود.  اما انصاری میگفت قرار باشد من از این استان بروم باب میشود همه استاندارهایی که میخواهند در راه خدا خدمت کنند را تهدید میکنند.صبح شهادت من خبر شهادت انصاری را از رادیو آمریکا شنیدم!  ۷ صبح  ۱۵ تیر از آمریکا به من زنگ زدند و گفتند رادیو آمریکا برنامه را قطع کرده و گفتهاند که یکی از اساتید ایرانی دانشگاه کریو در ایران ترور شده است. شهید انصاری در آن دانشگاه تدریس میکرد.روز قبل هم آن خانمی که هر روز زنگ میزد به من گفته بود. در آن موقع همه ترورها دوشنبه به دوشنبه بود. افراد شاخص را دوشنبهها ترور میکردند.به رئیس دفتر شهید، آقای انصاری جوینی زنگ زدم گفتم رادیو آمریکا گفته انصاری همراه محافظش کشته شد. ایشان گفت باور نکنید ایشان صبحها گاها تا ۹ طول میکشد تا بیاید سر کار. صبحها میرود سر بزند به ادارات که ببیند رؤسا آمدهاند یا نه. الآن هم حتماً رفته سرکشی که تا الآن نیامده محل کار. بعد حوالی ۹ تماس گرفتند گفتند بله همراه محافظشان شهید شدهاند.

تسلیتتان را نمیپذیرم

اولین بار که صداوسیما به من شهادت انصاری را تسلیت و تبریک گفت، گفتم تسلیتتان را نمیپذیرم ولی تبریکش را میپذیرم. هرگز هم حاضر نیستم بنا بر وصیت خودش ذرهای تُن صدایم را عوض کنم که دشمن متوجه شود من چه همسری را از دست دادم.فقط بدانید که ما مردم ایران همیشه ایستادهایم و این آیه «فاسقتم کما امرت» را هم  روی سنگ قبرش نوشتیم. البته سنگ قبر را مسئولین دولتی عوض کردند! از اینکه همچین برنامهای ترتیب دادهاید متشکرم و اگر زودتر میدانستم قطعاً حضوراً میآمدم.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*