رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سال ۸۰ با مردم گیلان: رنگ ثابت مردم گیلان در طول تاریخ رنگ ایمان بوده/ معبر بزرگ البرز با ایمان مردم گیلان به روی خاندان اهل بیت (ع) باز شد

به گزارش راه ۵۷، رهبر انقلاب اسلامی ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ در سفر به گیلان و در جمع مردم این استان سخنان جالبی درباره تاریخ این خطه ایراد کردند که در ادامه تقدیم خوانندگان می‌شود:
خدا را سپاسگزارم که بار دیگر این توفیق را یافتم که در میان مردم عزیز گیلان و جوانان پُرشور و مؤمن این خطّه مردپرور حضور پیدا کنم و آنچه را که در ذهن خود از گیلان و گیلانی – چه در گذشته تاریخ این کشور، چه در دوران انقلاب و چه در دوران حاضر – شناخته و دانسته‌ام، یک بار دیگر در دیدار رویارو، آن را تجربه کنم …
گیلان موقعیتی ممتاز نه فقط از لحاظ اقلیمی و جغرافیایی، بلکه از لحاظ تاریخی و انسانی دارد. هر چه در مدّ نگاه خود به این سرزمین دقّت می‌کنیم، نشانه‌های عظمت بیشتری را در آن می‌بینیم. گیلان سرزمینی نابغه‌پرور است. علمای بزرگ، فقیهان، فیلسوفان، شاعران و ادیبان، صنعتگران و دانشمندان، مردان و زنانِ از خود گذشته شجاعِ در تجربه‌های گوناگون این کشور، سرتاسر تاریخ این خطّه عزیز و پُربرکت را انباشته‌اند. از لحاظ اعتقادات مذهبی، این منطقه پُربرکت و پُرطراوت، یکی از نخستین مناطق کشور ماست که دروازه‌های ناگشودنی خود را بر روی خاندان پیغمبر و آل علی گشود. سال‌های متمادی بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس سعی کردند از دیواره‌ی عظیم البرز عبور کنند و لشکریان خود را به این منطقه بیاورند؛ اما موفّق نشدند. این معبر، با شمشیر و زور باز نشد؛ با عشق و ایمان باز شد. روزی که فرزندان مظلوم علی و فاطمه از جور بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس، در این کوه‌های سر به فلک کشیده به دنبال دل‌های مهربان و دست‌های کارآمد می‌گشتند، به مردم گیلان و خطّه‌ی شمال کشور دست یافتند. این‌جا بود که دروازه‌ی البرز باز و اسلام علوی وارد شد. این مردم از روز اوّل که مسلمان شدند، آل علی را قبله اسلامی و معلّم خود انتخاب کردند. از همین منطقه چند هزار مرد شجاع و دلاور، برای یاری فرزندان زیدبن‌علی به یمن رفتند. حکومت علوی یمن، با بازوی دلاورمردان این خطّه بر سر کار آمد. زیدی‌ها در یمن هیچ نیرویی نداشتند؛ گیلانی‌ها به آن‌جا رفتند و حکومت فرزندان زیدبن‌علىِ شهید را سرِ پا کردند. این آغاز تاریخ اسلامی این منطقه است. در طول تاریخ، رنگ‌های گوناگون بر سیاست این کشور پهناور سایه افکند؛ اما رنگ ثابت این مردم، ایمان بود. در دوران مشروطیت، در دوران استبداد صغیر، در دوران دست‌اندازی انگلیسی‌ها و دیگر بیگانگان متجاوز به ایران – در همه این تجربه‌ها – گیلانی‌ها نشان دادند که پیشروند.
میرزاکوچکِ شجاع جنگلی، یک نمونه و یک مسطوره (نمونه) است؛ والّا وقتی مرحوم میرزا کوچک جنگلی در این منطقه دلش با احساسات شجاعانه اسلامی بیدار شد، آن روز نغمه اتّحاد اسلام در سرتاسر گیلان و در بین خواصِ این مرز و بوم پیچیده بود. گیلانی‌ها پیشروِ مبارزات سیاسی و فعّالیت‌های مطبوعاتی بودند. از جمله قدیمی‌ترین روزنامه‌های کشور و قدیمی‌ترین فعّالیت‌های سیاسی، در این منطقه بوده است. در دوران رژیم ستمشاهی چون این‌جا خطّه سرسبز و با برکتی بود و آن را برای خودشان می‌خواستند – نه برای مردم – انواع و اقسام جاذبه‌هایی را که برای آن‌ها جاذبه محسوب می‌شد، در این استان ایجاد کردند؛ شاید بتوانند دین را از این مردم جدا کنند. من در آن سال‌ها به گیلان آمدم و رشت و مناطق مختلف این استان را از نزدیک مشاهده کردم. دیدم دست‌های استعماری و مغرض، با فکر و دل و جان این مردم چه می‌کند؛ شاید بتواند این‌ها را از دین و دینداری جدا کند. اما بعد از آن‌که شعله انقلاب برخاست و انقلاب پیروز شد، همه دیدند یکی از نقاطی که آن‌چنان پای مردانگی و استقامت فشرد که همه را متوجّه خود کرد و هویّت و شخصیت خود را نشان داد، منطقه شمال کشور، از جمله منطقه گیلان بود؛ چه در انقلاب، چه در جنگ، چه در روزهای قبل از جنگ در آغاز انقلاب؛ وقتی که هر کدام از گروهک‌های گوناگون می‌خواستند یارگیری و سربازگیری کنند و از فضایی که با خون مردم مسلمان و با همّت جوانان مؤمن و تحت رهبری امام بزرگوار پدید آمده بود، سوءاستفاده کنند. من همان روزها وارد رشت شدم، برای این‌که در محافل دانشگاهی و میان جوانان سخنرانی کنم. فراموش نمی‌کنم، در میدان بزرگ شهر آن‌قدر پلاکارد و اعلامیه‌های بزرگ و پرده‌های عظیم از طرف گروهک‌ها زده شده بود که انسان متحیّر می‌ماند! با مرحوم شهید دکتر عضدی به قبرستان شهر رفتیم تا بر مزار میرزا کوچک فاتحه‌ای بخوانیم. آن‌جا هم عناصر گروهک‌ها خودشان را رساندند برای این‌که ما را تهدید کنند؛ برای این‌که میرزاکوچک خان را تحقیر کنند؛ برای این‌که حرکت عظیم اسلامی مردم ایران را یک حرکت مادّی و جدای از انگیزه‌های معنوی بنمایانند، که البته موفّق نشدند. در آن شرایط، انسان گمان نمی‌کرد که پنجه متجاوز آن بیگانه‌پرستها از این شهر و از این استان کنده شود؛ اما دین و ایمان و عشق و معنویت و جوهر ذاتی مردم این منطقه، دست‌ها و انگشتان بیگانه را قطع کرد و اسلام و انگیزه‌های ایمانی و خواستِ برخاسته از دل و جان مردم مؤمن این استان را بر هوس‌های فاسد و مفسد بیگانگان غلبه داد. گیلان نشان داد که از اعماق جان به اسلام و قرآن و مکتب اهل بیت علیهم‌السلام معتقد است. بعد هم دوران جنگ تحمیلی شد. در این دوران، لشکر گیلان یکی از لشکرهای خط‌شکن بود. سرداران و شهیدان و جانبازان گیلانی، ستارگان درخشانی شدند که از یادها هرگز نخواهند رفت. این یک تصویر بسیار کوچک و بسیار کمرنگ از مناقب مردم گیلان است. این‌جا یک خطّه بسیار پُر برکت است.
آنچه که من امروز می‌خواهم با شما جمعیتِ پُرشور و مؤمن و زن و مرد امتحان‌داده و تجربه‌شده در راه خدا در میان بگذارم، مقداری به مسائل استان شما، مقداری هم به مسائل کشور و مسائل اساسیای که تک تک مرد و زنِ امروز ما نسبت به آن حساسیت دارند و باید داشته باشند و مسؤولیت دارند و باید آن مسؤولیت را حس کنند – همچنان که حس می‌کنند – اشاره دارد. و اما آنچه که در مورد مسائل استان است. استان شما مجموعه‌ای از برکات الهی و طبیعی را در خود دارد؛ استانی برخوردار از دریا، جنگل، بندر؛ برخوردار از محصولات مهم و تعیین کننده – مثل برنج و چای و ابریشم و مرکّبات و غیره – منطقه‌ای برخوردار از آب‌های طبیعی و منطقه‌ای برخوردار از بسیاری از نعم الهی. البته کسانی که وارد این شهر یا این استان می‌شوند، فضای سرسبز، دریای زیبا، کوه‌های پوشیده از درخت و چهره شاداب و روحیه با نشاط مردم را مشاهده می‌کنند. این‌ها واقعیّاتی است که به این استان زیبایی می‌دهد. ثروت استان هم به جای خود؛ اما پشت سر این زیبایی‌ها و برکات عظیمی که در این استان وجود دارد، مشکلات و محرومیت‌ها و کم‌کاری‌ها و نقص‌هایی هست که معمولاً جلو چشم بینندگانی که از بیرون می‌آیند، نیست؛ اما دلسوزان استان و دلسوزان این استان در مرکز و کسانی که در فکر مسائل اساسی کشور هستند، به این نکات توجّه دارند. در ورای برکاتی که خدای متعال به این منطقه داده است، ضعف‌ها و مشکلاتی هم – که عمدتاً ناشی از کم‌کاری و بی‌توجّهی است – مشاهده می‌شود. آنچه را که من در دل آرزو می‌کنم، عبارت است از این‌که مردم و جوانان این استان – به معنای واقعی کلمه – این توانایی را بیابند که از امکانات عظیمی که خدای متعال در این استان قرار داده است، استفاده کنند. در این استان نرخ بیکاری – به تعبیر رایج – یا نسبت بیکاری – به تعبیر درست – نباید جزو نسبت‌های بالا باشد؛ بلکه باید جزو نسبت‌های پایین باشد و یا اصلاً وجود نداشته باشد. زمینه زیاد است؛ این همه نیروی کار، این همه جوان، این همه استعداد انسانی و این همه استعداد طبیعی در سرتاسر این استان وجود دارد. مسؤولان کشور باید به کمک خدای متعال و با برنامه‌ریزی و تدبیر لازم، ترتیبی دهند که از این امکانات طبیعی استفاده شود و این استعدادها و نیروها در جهت درست به کار گرفته شوند. اگر سیاست‌های اجرایی در جهت این چیزها نیست، آن سیاست‌ها تغییر پیدا کند؛ چه در زمینه واردات و چه در زمینه طرح‌های بزرگ ملی یا طرح‌های استانی …

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*