شهید ابوالحسن کریمی برای امنیت گیلان چه کرد؟

شهید کریمی

میثم عبدالهی – سایت رنگ ایمان

 اشاره: در پی درخواست شهید علی انصاری استاندار گیلان و نیروهای انقلابی، شهید کریمی با حکم شهید آیت … قدوسی دادستان کل انقلاب، در سال ۱۳۵۹ به عنوان دادستان انقلاب گیلان نصب شد و تا سال ۱۳۶۱ این مسئولیت را بر عهده داشت. دوران مسئولیت شهید کریمی در دادستانی، چندان طولانی نیست ولی به قدری مهم بود که در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار شده است و حتی مخالفانش نیز نتوانستند این دوران را انکار کنند.در این دوران گروههای مارکسیستی، جریانات تجزیه طلبانه خلق عرب، خلق ترک، خلق بلوچ، خلق کرد و… را در تمام کشور به وجود آورده بودند و از حمایت خارجی نیز بهره میبردند و از پشتوانههای داخلی هم استفاده میکردند. علاوه بر این رسانههای قدرتمند و زیادی را ایجاد و به بوق تبلیغاتی گسترده تبدیل کرده بود و نیروهای انقلابی را جنایتکار و خودشان را مظلوم جلوه میدادند. جای جای گیلان محل درگیری و جولان نیروهای چپگرا بود. جریانات چپ مارکسیستی که گروههای مختلفی بودند و با توجه به فضای باز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، انشعابهای مختلفی پیدا کرده بودند و هر کدام نیروی نظامی تربیت کرده و به جمع آوری سلاح و مهمات پرداخته و عدهای به طور آشکار به جنگ نظامی علیه جمهوری اسلامی میپرداختند. مهمترین این درگیریها، واقعه بندر انزلی در ۲۴ مهرماه ۱۳۵۸ بود که درگیریهای سنگینی نیروهای مارکسیستی انجام دادند و قصد داشتند شهر را به اشغال خود در آورند، پاسداران انقلاب رشت و انزلی در این ماجرا با رشادت عجیبی موفق شدند که شهر را حفظ کنند و مظلومانه اولین شهدای سپاه گیلان، در آن ماجرا تقدیم اسلام شدند ولی مارکسیستها شکست خوردند.فضای گیلان به شدت مسموم بود و روحانیون زیادی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ ترور شدند و یا بهخاطر فضای مسمومی که ایجاد شده بود، نتوانستند در گیلان بمانند. بعضی از روحانیون مانند مرحوح احسانبخش به خاطر عملکرد غلط و اعتماد بیجا به گروههای ضدانقلاب و میدان دادن به گروههای مارکسیستی و تحویل دادن بخشی از کمیتهها و سپاه به افراد ناسالم، در به وجود آمدن این فضای روانی منفی، نقش داشتند و در معرض ترور قرار گرفتند به جای آنکه بمانند و اوضاع را سامان بدهند، از گیلان رفتند و مردم را با این جریانات محارب و خطرناک، تنها گذاشتند؛ شیخ هادی حسام واعظ، ترور و کشته شد و بسیاری دیگر از روحانیون از گیلان به تهران و قم رفتند. خانهی مرحوم احسانبخش در روز ۲۹ دی ۱۳۵۸ مورد تهاجم گروهکها قرار گرفته بود، ولی او مخفی شده بود و به او آسیبی نرسید و در روز ۳۰ دی ۱۳۵۸ به تهران فرار کرد. آقای احسانبخش حتی در ایران هم نماند و از کشور خارج شد و با گرفتن یک مسئولیت از سوی دفتر امام، مدتی در بنگلادش به سر برد. زین العابدین قربانی ـ امام جمعه وقت لاهیجان ـ هم از گیلان رفت و وقتی امام خمینی او را دید به او امر کرد که به گیلان برگردد و گیلان را تنها نگذارد و مسئولیت حاکم شرع گیلان را هم بر عهدهاش گذاشت. اما آقای قربانی سعی میکرد از تقابل جدی با جریاناتی چپگرا که در حال جنگ و درگیری مسلحانه با جمهوری اسلامی بودند، پرهیز کند و از کارهایی که حساسیت آنها را بر میانگیخت دوری میکرد.شهید ابوالحسن کریمی که از بزرگان نیروهای انقلابی استان بود، اقدامات مهمی را در مسئولیت فرمانداری لاهیجان برای حفظ امنیت مردم انجام داده بود. در پی درخواست شهید علی انصاری استاندار وقت و از نیروهای انقلابی گیلان، ابوالحسن کریمی با حکم شهید آیت … علی قدوسی دادستان کل انقلاب، در روز ۲۳ فروردین ۱۳۵۹ به عنوان «دادستان انقلاب گیلان» نصب شد و تا سال ۱۳۶۱ همین مسئولیت را بر عهده داشت.

ابتدای دوران مسئولیت دادستانی شهید کریمی، اوج فتنه وقایع مارکسیستی در سراسر کشور بود و بحرانهای زیادی در نقاط مختلف گیلان اتفاق افتاد که نیروهای انقلابی با آنها درگیر بودند. در همین دوران، شهید انصاری به عنوان استاندار گیلان، آقای علی ربیعی به عنوان فرمانده سپاه و حاج غلامرضا قانعفر به عنوان فرمانده جهاد سازندگی گیلان به عنوان مهمترین رئوس جریان انقلابی در گیلان به فعالیت میپرداختند و قرابت فکری و قدرت مدیریت و هماهنگی این چهار نفر باعث شد تا اوضاع گیلان دگرگوگون شود و مشکلات و درگیریها و فتنههای مارکسیستی در گیلان با تلاش این افراد و نیروهای حزب …ی گیلان از سر راه برداشته شود. در کنار اینها آیت … مختار امینیان به عنوان امام جمعه موقت رشت، در مرکز استان حضور داشت و به حمایت جدی از این چهار نفر و سایر نیروهای انقلابی پرداخت و به این ترتیب اینها موفق شدند که اوضاع را به کنترل نیروهای انقلابی در آوردند.آقای احسانبخش بعد از گذشت قریب یک سال و آرام شدن فضای گیلان در حالی به استان بازگشت که حکم امامت جمعهای رشت، با امضای «دفتر اقامتگاه امام» به تاریخ ۹ آذر ۱۳۵۹، در دست داشت. اما آن حکم از آنجا که از سوی شخص امام صادر نشده بود و امضای امام را هم در پایش نداشت، مورد تردید بسیاری قرار گرفت و اقبال مردم و نیروهای انقلابی به ایشان جلب نشد. علاوه بر اینکه شیخ حسن لاهوتی اولین امام جمعه رشت که با حکم امام به گیلان آمده بود، هنوز زنده بود و حکمی هم دال بر عزلش از این مسئولیت صادر نشده بود و او که مدتی در مجلس شورای اسلامی نماینده بود، آیت … امینیان را به عنوان امام جمعه موقت انتخاب کرده بود و آقای امینیان در رشت نماز جمعه میخواند. حکم اصلی امام خمینی برای آقای احسانبخش، یک سال بعد از درگذشت آقای لاهوتی، و به تاریخ ۸ دی ۱۳۶۱ صادر شد و حجت الاسلام احسانبخش به عنوان امام جمعه رشت و نماینده ولی فقیه در گیلان انتخاب شده بود.در بهار سال ۶۰ فتنهای بزرگ و پیچیده به وجود آمد و به جریانات محارب با جمهوری اسلامی اضافه شد. سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به سرکردگی مسعود رجوی، که گرایش التقاطی اسلامی و مارکسیستی داشتند و یک جریان سیاسی عادی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بودند، در آخرین روزهای خردادماه سال ۱۳۶۰ به طور رسمی و علنی اعلامیه جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را منتشر کردند و سلاحهایی را که با استفاده از فرصت روزهای آغازین انقلاب از پادگانها جمع کرد بودند را به جای اینکه برای جنگ علیه صدام استفاده کنند، به داخل شهرها بردند و علیه مردم بیدفاع ایران به کار گرفتند.در گیلان هم فعالیتهای گسترده منافقین، جلوی چشم مردم قرار داشت و نیروهای آنها که در مدت بعد از پیروزی انقلاب با تظاهر به انقلابیگری، در بسیاری از مراکز مهم، نفوذ کرده و در این ایام از داخل به آن مراکز و نیروهای انقلابی ضربه میزدند و ترور میکردند. هفتهای نبود که در نقطهای از گیلان، جنایتی برای به شهادت رساندن نیروهای انقلاب اسلامی رخ ندهد. از شهید عضدی، شهید انصاری، شهید نورانی، شیخ حسن عسگری، میرصادق حبیبزاده، سیف … عبدالکریمی و… از مسئولینی بودند که ترور شدند و به شهادت رسیدند. آقای احسانبخش در سال ۶۱ توسط منافقین ترور و زخمی شد.

این تروریستهادر اکثر شهرهای بزرگ و کوچک گیلان حضور داشتند و رد پای ترورهای آنها در جاهای مختلف پیدا بود. در چنین شرایطی کسانی که میتوانستند شر این گروه محارب را از سر مردم گیلان کوتاه کند، دادستان و حاکم شرع بودند که باید با جدیت با اینها مقابله میکردند و امنیت را به منطقه باز میگرداندند.آقای قربانی در گیلان حاکم شرع بود و بخش مهمی از اوضاع گیلان، به دست او میتوانست سامان یابد. شهید کریمی زمانی که افراد دستگیر شده محارب که در قتل مردم بیگناه دست داشتند را برای محاکمه نزد آقای قربانی میبرد، آقای قربانی حاضر نمیشد که آنها را محاکمه کند و جرمهای دیگری که کمتر از قتل بود را محاکمه و به چند وقت زندان، محکوم میکرد. آقای محمدجواد کریمی ـ برادر شهید ـ در این باره میگوید: آقای قربانی حاکم شرع در گیلان بود ولی حکم اعدام نمیداد و بارها همین مسئله را با افتخار، نزد اطرافیان گفته بود که من برای کسی حکم اعدام ندادم! وقتی هم که به ایشان میگفتیم که برای کسانی از منافقین که دستشان به خون بیگناهی آلوده است، حکم بده! جواب میداد: مسعود رجوی را بیاورید تا من برای او حکم بدهم! مسئولیت حاکم شرع در گیلان، منحصر به آقای قربانی نبود بلکه چند نفر دیگر هم بودند که مانند شیخ موسی سلیمی که هر کدام مدتی به گیلان میآمدند و بعد از مدتی از گیلان میرفتند، اما آقای قربانی همیشه در گیلان حضور داشت.«علاء عترتی کوشالی» و برادرش کمال، دو برادرِ همسر آقای قربانی بودند. علاء ورزشکاری بود که در بین مردم لاهیجان شناخته شده بود و خودش و برادرش به منافقین پیوستند و خودش کاندیدای منافقین در انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی در سوی لاهیجان بود. او و برادرش به دلیل فعالیت مسلحانه علیه مردم، در شهریور ۱۳۶۰ در مشهد دستگیر شدند و در دیماه ۱۳۶۰ اعدام شدند.در همان آغازین روزهای درگیری و جنایت منافقین علیه مردم گیلان، شهید کریمی به عنوان دادستان، برای محاکمه با بنبست مواجه شد چرا که خطرناکترین تروریستها، در زندانها حضور داشتند و او نمیتوانست آنها را محاکمه کند. همین مسئله باعث شد که او به فکر راه چاره بیفتد و با مذاکراتی که با تهران داشت موفق شد راه چارهای برای کار بیندیشد و از دادسراهای شهرهای غرب مازندران برای این کار کمک بگیرد. در میان اسناد شهید کریمی، نامهای از هادی ایمانی با سربرگ دادسرای انقلاب اسلامی شهرستان بهشهر خطاب به شهید کریمی به تاریخ ۸ تیرماه ۱۳۶۰، یعنی تنها یک هفته بعد از آغاز رسمی درگیریهای منافقین، وجود دارد که در آن چنین آمده: «با مذاکرات شفاهی با برادر محسن ایمانی، چنانچه مایل باشید افراد دستگیر شده که حدود اتهام آنها سنگین میباشد، با نیابت قضایی در رسیدگی و صدور حکم، با مشخص شدن مشخصات متهمین به دادسرای انقلاب اسلامی ارسال، تا همکاری لازم در رسیدگی به وضعیت گروهکهای ضدخلقی معمول گردد.»

یکی از منافقین به نام «غلام اصلاحکار» مدتها با نیروهای فعال حزب …ی رشت به فعالیت پرداخته و در لباس دوست، میان آنها نفوذ کرده بود. او مدتها گزارشات فعالیتهای نیروهای انقلابی رشت را مخفیانه به ردههای بالای منافقین میداد و گزارشهایش باعث ترور و شهادت عدهای از این جوانان شد. این منافق در شب ۱ مرداد ۱۳۶۰، مصادف با روز شهادت امیرالمؤمنین ۲۱ رمضان ۱۴۰۱ ق، با نارنجک و تفنگ به عدهای از بچههای انقلابی که او را برای افطار دعوت کرده بودند، در محله عطاءآفرین رشت حمله کرد. شهید محمدرضا ثابت قدم و شهید کریم اسلامپرست از نیروهای فعال و پرتلاش رشت در این واقعه به شهادت رسیدند و ۶ نفر دیگر زخمی شدند و مردم رشت را عزادار کردند. این منافق بعد از این ماجرا، در چند جنایت و ترور دیگر در رشت شرکت کرد و بعد از مدتی دستگیر شده و با پیگیری شهید کریمی دادستان انقلاب گیلان، محاکمه و اعدام شد.عدهای تروریست که با تفنگ به جان عدهای بیگناه افتاده بودند، و به صورت رسمی اعلامیه جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی را صادر کردهاند و در عمل هم در این راه از هیچ کوششی برای براندازی، کوتاهی نکردهاند، اینها چیزی از یک محارب کمتر ندارند. اعدام نکردن اینها، آزاد گذاشتن و محاکمه نکردن اینها افتخاری ندارد و نمیتوان پذیرفت که حکم خدا درباره این مجرمین اجرا نشود و معطل بماند. علاوه بر اینکه اینها امنیت مردم ایران را نشانه گرفتهاند و  نمیتوان با تسامح در مقابلشان برخورد کرد چرا که برخورد را از سر ضعف دانسته، و در کار خود قویتر شده و با شدت بیشتری علیه ملت ایران فعالیت میکنند. به خاطر اختلافی فکری که در مسئله محاکمه افراد محارب، بین آقای قربانی و شهید کریمی وجود داشت، اقدام در مسیر امنیت مردم برای شهید کریمی به سختی انجام میشد ولی او موفق با اقدام هوشمندانه و زیرکی خاصی که داشت، جلوی گسترش فعالیتهای تروریستی را در گیلان بگیرد و خانههای تیمی منافقین و انبار سلاحهای آنان، یکی بعد از دیگری به دست نیروهای انقلابی، شناسایی و متلاشی شد و امنیت را به استان برگرداند.شهید کریمی چند سال بعد زمانی که دیگر هیچ مسئولیتی نداشت، به دست منافقین که عقدههای دیرینی از او داشتند، در فروردین ۱۳۶۵ به شهادت رسید و منافقین در مجله شورا، با افتخار از این اقدام خودشان یاد کردند: «ررزمندگان مجاهد خلق طی یک تهاجم انقلابی، ابوالحسن کریمی، فرماندار لاهیجان و دادستان ضد انقلاب سابق استان گیلان و یکی از مهمترین مهرههای سرکوب و جنایت خمینی در این استان را به هلاکت رساندند.»امروزه معدودی از کسانی که خودشان در سابق از منافقین بودند، یا از علاقمندان آنها بودند یا منافع مشترکی با منافقین داشند، یا در سابق تظاهر به انقلابیگری میکردند و نفوذی منافقین بودند؛ همگی از ترور شهید کریمی خوشحال شدهاند و این خوشحالی را به صورت علنی رسانهای میکنند. جالب است که ادعای صلحطلبی دارند ولی از ترورهای منافقین علیه مردم ایران، دفاع میکنند و علیه شهید کریمی تبلیغات مسمومی را به راه انداختهاند و سعی میکنند چهره او را ملکوک کنند. همین افراد از خدشهدار شدن امنیت مردم ایران خوشحال میشوند و سعی میکنند که با شبهه پراکنی در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، این شخصیت را زیر سؤال ببرند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*